نامجو میخونه و برف میباره و منم و..
از وقتی یادم میاد منم و من! اصولا کم پیش میاد این جمع دو نفره مهمون بپزیره ..
منم و من !
البته این روزها گاهی ساز هم هست،اما خب نه مثل وقتایی که منم و ساز ..
یاد جمله ی استاد صبا میفتم که "سه تار برای یک نفر کم و برای دو نفر زیاد است." ما هم دلش رو خوش میکنیم که عزیز، فرای جمع مایی،نه کمتر!!
حالا باز منم و من،..
پشت پنجره ی اتاقم میرم و با خودم فکر میکنم:
- راستی من از کی دل نمیدم به این آسمون گرفته و هوای برفی؟
چشماش رو میبنده و محکم، انگار بخواد داد بزنه که خودت رو به خریت نزن میگه:
- درست یک ساله، از بهمن سال قبل!!
چشمام رو میندم و آروم تکرار میکنم،، ا ز ب ه م ن .. س ا ل.. ق ب ل..
چشمم رو که باز میکنم،، آسمون هنوز گرفته بود اما برف، دیگه نمی بارید!